الکس عزیز از علایقش صحبت میکنه، اعتقاداتش و چیزایی که دوست داره و چیزایی که دوست نداره. با هم میخونیم:
* آهنگ هایی که دوست دارم
موسیقی بعد از فوتبال عشق دوم من است و تا به حال چند آلبوم موسیقی هم برای خودم ضبط کرده ام اگر چه آهنگ های بزرگی نیستند و شاید از نظر خیلی ها چندان هم حرفه ای نباشد اما برای من ارزشمندند و حتی دوستم نوئل گاراگر که در گروه معروف اوآسیس است مرا تشویق کرده تا روی آنها کار کنم مگر اینکه بتوانم نسخه ای حرفه ای از منتخب کارهایم را منتشر کنم این فعالیت هرگز برایم جنبه سرگرمی نداشته و مطمئن هستم اگر به جای فوتبال دنبال موسیقی رفته بودم حالا یک موزیسین بزرگ و نامدار بودم.
* مهیج ترین خاطره
وقتی ایتالیا در جام جهانی قهرمان شد دوره بسیار خوبی برای من بود یاد هست هنوز مدتی زیاد ازاین پیروزی نگذشته بود که گروه رولینگ استونز در میلان یک اجرای خوب داشتند. من به همراه مارکو ماتراتزی در این برنامه به عنوان میهمان شرکت داشتیم و درست لحظاتی پس از شروع کنسرت از ما خواستند تا به روی سن برویم. همهمه عجیبی درگرفته بود و من انگار در آن شلوغی چیزی جز خوشحالی نمی دیدم.این تجربه هرگز از ذهن من پاک نخواهد شد و یک خاطره خوب وشیرین در زندگی من رقم خورد.
*شماره فقط 7
کاری به اینکه بعضی ها می گویند 7 عدد مقدسی است ندارم برای من این شماره یک جورهایی واقعا خوش یمن و بیشتر از آن خاطره انگیز است.روزی که پیراهن شماره 10 مرا به فرانچسکو توتی دادند اصلا ناراحت نشدم چون بلافاصله همان شماره 7 را پوشیدم.می دانید من با این شماره کارم را در فوتبال شروع کردم و از آن کلی خاطرات خوب و فراموش نمشدنی دارم و برای مارزش زیادی داشته و دارد.
*لقب مورد علاقه
طی سالهایی که فوتبال بازی کرده ام مرا با لقبهای زیادی شناخته اند که بعضی از آنها برای خودم جالب بود و بعضی دیگر را چندان دوست نداشتم. مثلا لقب گودوت ( Godot) را خیلی دوست داشتم که در ایتالیا اغلب مرا با آن نان می شناختند اما از همه بیشتر نامی که بعد از تولدم پسرم توبیاس روی من گذاشته بودند و آن هم "پدر خوشگله" بود که در این سن و سال هنوز مرا خوش چهره وخوش تیپ می دانند تا حدی احساس غرور می کنم و این در خانه ما یک امتیاز محسوب می شود
*دوستان فراموش نشدنی
وقتی کوچک بودم تنها عشقم بازی با دوستان در حیاط پشتی خانه مان بود من چند دوست صمیمی بیشتر نداشتم.نلسو،پیرپائولو و جیووانی که با پیر برادر بود بهترین دوستان من بودند و ما همگی عاشق فوتبال بودیم. آن موقع هر 4 نفر ما آرزو داشتیم که فوتبالیستهای بزرگی شویم اما فقط من به این آرزو رسیدم هنوزهم از آنها خبرهایی دارم اما کاش آنها هم رویاهای کودکی مان را دنبال می کردند. تا حالا هر چهار نفر مثل همان روزهای کودکی در کنار هم شادمانه بازی می کردیم و خوش می گذراندیم.
*تولد پسرم
همه ما روزهای فراموش نشدنی بسیاری را در زندگی مان داشتیم که برای من یکی از آنها 22 اکتبر 2007است.در آن روز طعم خوش پدر شدن را چشیدم و در وقتی که فکرش را نمیکردم شادی جدیدی وارد زندگی من شد وقتی به چشمان توبیاس نگاه میکنم احساس میکنم این موجود کوچک همه آن چه که می خواستم داشته باشم را با خودش همراه آورده است. از این به بعد 22 اکتبر روزی خواهد بود که هرسال به آن افتخار خواهم کرد.
*بی احترامی به پدر و مادر
من در یک خانواده متوسطی به دنیا آمدم و البته اگر بخواهم صادقانه بگویم از سطح متوسط هم پایین تربودیم. پدرم یک برقکار ساده بود و مادرم مستخدم بود اما هرگز در شغل آن به دیده ای جز احترام نگاه نکردم. از بچه هایی که به خاطر شغل سطح پایین پدر یا مادر خود احساس شرمساری میکنند بدم می آید.آنها نمی فهمند که زحمات والدین چه معنایی دارد. دوست دارم تا اینطور بچه ها رو خفه کنم چون نمی فهمند احترام به پدر و مادر چه ارزشی دارد.
*معضلی به نام برادر زن
خب شاید گفتن این حریف در اینجا چندان و یا اصلا درست نباشد اما من نسبت به برادر همسرم آلرژی دارم و حتی با کمی اغماض می توانم بگویم فقط به مردنش راضی نیستم. هر وقت چشمانم به چشمان نیکولا می افتد به خودم می گویم چرا او هم باید در عالم فوتبال باشد و چرا اصلا سونیا باید خواهر فردی مثل او باشد. البته این پسر آنقدرها هم بد نیست ولی وقتی من از کسی خوشم نیاید او در لیست سیاه من قرار میگیرد و دیگر کارش تمام است.
* مواد مخدر اصلا
چند سال پیش اخباری در اینترنت منتشر شد مبنی بر اینکه من به کوکائین اعتیاد پیدا کرده ام وحتی بعضی ها مدعی شده بودند که من طی حمل و قاچاق مقداری کوکائین در فرودگاه روم دستگیر شده ام اما اینطور نبود. چیزی که من همیشه از آن نفرت داشتم استفاده از مواد مخدر بوده و اصولا از آدم های ضعیف النفسی که به خاطر هر چیز کوچکی که آن را مشکل بزرگی میبینند به سوی اعتیاد می روند منزجرم.فکر میکنم یکی از کشفیات مخرب انسان همین موادمخدر باشد.
*التماس کردن
وای که چقدر بعضی آدم ها حقیر هستن و حال مرا بهم میزنند. اصلا درک نمیکنم که چرا بعضیها مقابل بعضیهای دیگر خودشان را به نهایست پستی می رسانند و شروع میکنند به التماس کردن.من یک کاتولیک متعصب هستم و معتقد هستم جز خدا نباید از هیچکسی چیزی خواست و برای چیزی خواهش و التماس کرد.ارزش انسانها در وجودشان یکی است و نباید یکی نفر برای یک خواسته حالا هرچه باشد مقابل فرد دیگری کوچک شود.
*کیک پختن در خانه
یکی از چیزهای آزاردهنده در زندگی بخصوص در زندگی مشترک وقتی است که بخواهند مرا به خوردن یک کیک خانگی که همین حالا از فر درآمده دعوت کنند.اصلا به کیکهای خانگی اطمینان ندارم در ضمن برایم جالب توجه است که همه ی این کیکها یک طعم دارند و مثل هم هستند. چطور یک سری این مزخرفات را میخورند و حتی به تعریف کردن از آن هم میپردازند.البته غذای خانگی را دوست دارم ولی ترجیح میدهم یک کیک خوشمزه را به جای درست کردن در خانه از بیرون سفارش بدهم.
*********
الکس امروز صبح تو تمرینات تیم ملی از ناحیه عضله ران پاش احساس ناراحتی میکرد و به احتمال زیاد هم روز شنبه مقابل قبرس بازی نمیکنه، گفته میشه که مصدومیتش جدی نیست ولی هنوز از میزانش خبری نرسیده. فقط همین مشخصه که به بازی شنبه نمیرسه. امیدواریم الکس کبیر دچار مشکل جدی نباشه و زود به تمرینات برگرده.